خرید بک لینک

روزی که علم کنارآب بازی میکرد

کسی به پروازپرنده فکرمیکرد

کسی می دید

رایگان می بخشید،شاخه نورخودراخورشید به گیاه

وآب گشت هوش او

درپیس چشمان خورشید

وپشت ابهام بلنداین چاه

کسی ازپله های ناپیداگشت پیدا

بی گمان؛ گفت او

بایدمن

دراین حجم درد

بپاشانم تخم بیداری

روی وجدان این قرن سرد

به ناگه

شبنم ابتکارواختراع

بربی برگی ها،آب حیاط چشاند

بی گمان باهجوم مهر

گشت متلاشی ترس شفاف آدمی

بی گمان او؛

تپه تراوش ظلمت را

با«جمع »عقل واحساس خود،درفضاشکست

ورویش گل سرخ علم مجذور وجوداوست

وزنده است یاداوبه«توان» جاودانیت

آری او؛ ادیسون؛

ازحاصلضرب زندگی در نور

تاریکی راتاابدبه انهدام نشاند

بی گمان او؛

لب جهان رادرژرفنای صمیمیت خود

به شادی پرازدحام نشاند

خواهراوبرادرای عزیز یه خورده اگه اشکال نداره؟؟ گل کاری کتم

برچسب: نویسنده: بنیامین شاکری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 11:54

صفحه بندی